امروز: سه شنبه, ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ / بعد از ظهر / | برابر با: الثلاثاء 10 ربيع ثاني 1448 | 2026-09-22
کد خبر: 129786 |
تاریخ انتشار : 29 دی 1395 - 23:52 | ارسال توسط :
ارسال به دوستان
پ

به گزارش مجله اجتماعی پایگاه صلح خبر ؛ گفت‌و‌گو با دكتر يونس شكرخواه استاد علوم ارتباطات دات، امتداد کلاس‌هاى من است کودک و نوجوان > فرهنگی – اجتماعی – سید‌سروش طباطبایی‌پور:گشتیم و گشتیم تا در روز تولد دوچرخه‌‌ی عزیز، یک هدیه‌ی جذاب و کادو‌پیچ‌شده، دست‌و‌پا کنیم و آن را به همه‌ی نوجوان‌های ایران تقدیم کنیم. اما چه هدیه‌ای؟! اين […]

به گزارش مجله اجتماعی پایگاه صلح خبر ؛

گفت‌و‌گو با دكتر يونس شكرخواه استاد علوم ارتباطات

دات، امتداد کلاس‌هاى من است

کودک و نوجوان > فرهنگی – اجتماعی – سید‌سروش طباطبایی‌پور:
گشتیم و گشتیم تا در روز تولد دوچرخه‌‌ی عزیز، یک هدیه‌ی جذاب و کادو‌پیچ‌شده، دست‌و‌پا کنیم و آن را به همه‌ی نوجوان‌های ایران تقدیم کنیم. اما چه هدیه‌ای؟!

اين نوجوان‌ها كه هميشه كله‌ي مباركشان توي گوشي تلفن همراه و تبلتشان است و اصلاً سرشان را هم بلند نمي‌كنند. پس تصميم گرفتيم هديه‌ي ما هم يك گفت‌و‌گوي حقيقي درباره‌ي فضاي مجازي باشد كه بچه‌ها تا آن را بخوانند، گوشي‌ مباركشان را كنار بگذارند! و چه‌كسي بهتر از دكتر يونس شكرخواه كه خودش عاشق فضاي مجازي است و به اندازه‌ي يك عمر درباره‌ي اين فضا، تحقيق و مطالعه كرده.

يونس شكرخواه، سال 1336 در مشهد به‌دنيا آمده و حسابي سرحال و پرانرژي است. در رشته‌ي کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی، کارشناسی ارشد ارتباطات و دکترای علوم ارتباطات تحصيل كرده و هنوز هم مشتاق ياددادن و يادگرفتن است.

  • وقتي ما نوجوان بوديم، شغل‌هاي مشخصي بود و مي‌توانستيم يكي از آن‌ها را براي آينده‌ي خودمان انتخاب كنيم. يكي مي‌خواست دكتر شود، يكي مهندس، يكي معلم و… خلاصه تكليف معلوم بود. اما امروز، با پيشرفت فناوري اطلاعات و پيدايش فضاي مجازي، هر سال شغل‌ها و منابع درآمدي جديد و متنوعي پيدا مي‌شود كه قبلاً كسي به فكرش هم نمي‌رسيد از اين راه‌ها هم بشود كسب درآمد كرد. يعني نوجوان امروزي، نمي‌تواند پيش‌بيني كند كه در آينده و به‌خصوص در فضاي مجازي،‌ چه مشاغلي وجود خواهد داشت تا او بتواند براي رسيدن به آن برنامه‌ريزي كند. پس تكليف نوجوان امروز چيست؟

موافقم. با وجود دنياي ديجيتال و سرعت رشد آن، هر روز فرصت‌هاي جديد و غيرقابل‌پيش‌بيني‌اي برايمان ايجاد مي‌شود كه البته براي استفاده از آن فرصت‌ها، بايد مهارت‌هاي جديدي هم كسب كنيم. اما نكته‌ي مهم اين‌جاست كه زندگي همان زندگي است و تنها فرصت‌ها و مهارت‌هايش تغيير كرده است. مثلاً تا ديروز من براي سفارش يك كتاب، بايد به كتاب‌خانه مي‌رفتم، اما حالا با يك كليك، يك كتاب را در فضاي مجازي سفارش مي‌دهم و آن را دانلود مي‌كنم. يا اين‌كه در سال‌هاي قبل، من مي‌توانستم مهارت صحافي كتاب را به‌دست آورم و در يك صحافي مشغول به كار شوم، اما حالا  بايد با نرم‌افزارهاي صفحه‌بندي ديجيتالي كتاب آشنا شوم.

به اين ترتيب نوجوان امروز خيلي هم سردرگم نيست، چون مي‌تواند زمينه‌ي كاري‌اش را با توجه به سليقه و علاقه‌اش انتخاب كند، اما بايد آمادگي اين را هم داشته باشد كه براي انجام آن كار در وضعيت جديد دنياي ديجيتال، مهارت‌هاي جديد را هم كسب كند. پس مي‌شود گفت نوجوان‌هاي امروز كه در اين فضاي مدرن مجازي و ارتباطي زندگي ‌مي‌كنند، فرصت‌هاي بيش‌تري دراختيار دارند و البته مهارت‌هاي بيش‌تري هم بايد به‌دست آورند؛ اما البته بعضي از شغل‌ها هم وجود دارد كه دقيقاً براي شرايط جديد به‌وجود مي‌آيند و غير قابل پيش‌بيني‌اند. تعميركار تبلت، يك حرفه‌ي جديد است كه سال‌ها قبل از آن خبري نبود.

  • براي حضور در دنياي مجازي بايد چه مهارت‌هايي را كسب كرد. آيا داشتن اطلاعات در زمينه‌ي كامپيوتر كافي‌ است يا نه؟

من فكر مي‌كنم يك نوجوان امروزي، با توجه به ابزارهاي ارتباطي امروز، بايد در سه‌ زمينه مهارت پيدا كند. يكي از آن‌ها «مهارت گردآوري اطلاعات» است.

  • اين كار كه ظاهراً ساده‌ است. كلمه‌ي مورد نظرت را در گوگل جست‌و‌جو مي‌كني و….

اصلاً اين‌طور نيست. موتورهاي جست‌و‌جو در اختيار همه است؛ اما بعضي‌ها به‌راحتي به اطلاعات مورد نظرشان مي‌رسند و خيلي‌ها هم نمي‌رسند. يعني ما بايد ادبيات موتورهاي جست‌و جو را بشناسيم و بتوانيم از آن‌ها استفاده كنيم. تازه، بايد بدانيم اطلاعاتي كه به‌دست آورده‌ايم، قابل اعتماد است يا نه؟ مثلاً امروزه سايت‌هايي به نام «فكت چك» (fact check) وجود دارند كه به ما كمك مي‌كنند از بين اين همه اطلاعات صحيح و غلط، درست‌ترين‌ها را انتخاب كنيم. استفاده از همين فراموتورهاي جست‌و‌جو احتياج به مهارت دارد. ادبيات به‌كار بردن علائم و حتي چگونه به‌كار‌بردن كلمه‌ها براي خودش قوانيني دارد كه بايد آن‌ها را آموخت.

  • و دومين مهارت؟

«مهارت انباشت اطلاعات». قديم‌ها ما بخش‌‌هاي جذاب روزنامه‌ يا مجله‌ها را مي‌بريديم تا سر فرصت آن‌ها را دوباره بخوانيم. اما آن‌ كاغذ‌ها به‌مرور زرد مي‌شدند و بايد دورشان مي‌ريختيم. تازه آن برگه‌ها محدود بودند و كم. اما امروز ما با حجم زيادي از اطلاعات مواجهيم. مثلاً در گذشته، يك كتاب‌دار، كتاب‌هايش را بر حسب «ديويي» طبقه‌بندي مي‌كرد؛ كتاب‌هاي مربوط به فلسفه در يك قفسه… كتاب‌هاي ادبيات در قفسه‌اي ديگر و…

تازه، واحد ذخيره‌ي اطلاعات در شكل قديمي «جلد» كتاب بود. اما اگر تو مدير يك فروشگاه بزرگ مجازي مثل سايت «آمازون» بشوي، بايد اطلاعاتت را چگونه طبقه‌بندي كني تا در كوتاه‌ترين زمان، هم خودت و هم ديگران بتوانيد از آن ها استفاده كنيد؛ تازه واحد انباشت اطلاعات تو ديگر جلد نيست، بلكه «كلمه» است.

  • واي… خيلي سخت شد. احساس مي‌كنم ما در اين حوزه خيلي بي‌سواديم.

آموختن اين مهارت‌ها براي همه‌ي ما الزامي است و واقعاً اگر بلد نباشيم مثل يك بي‌سواد هستيم. اما فاز سوم ، حوزه‌ي «مهارت برداشت اطلاعات» است. مثلاً الآن در تبلت من، سه‌هزار جلد كتاب ذخيره شده. من اگر مهارت برداشت اطلاعات را نداشته باشم نمي‌توانم به‌جا و به‌موقع، از اطلاعات اين همه كتاب استفاده كنم.

  • چه‌جالب. يعني شما كتاب‌ را هم به‌شكل مجازي مطالعه مي‌كنيد؟

گاهي مي‌شود كه بر روي تبلت من، پنج عنوان كتاب باز است. آخر من معمولاً يك كتاب را شروع نمي‌كنم و بعد هم تمامش كنم و سراغ كتاب بعدي بروم. شايد امشب كه خسته هستم، بقيه‌ي يك رمان را بخوانم و فردا يك كتاب علمي را. تازه، فضاي مجازي به من اين امكان را مي‌دهد كه مجبور نباشم صفحه به صفحه‌ي يك كتاب را مطالعه كنم. يك موضوع را جست‌و‌جو مي‌كنم و صفحه يا صفحاتي كه درباره‌ي آن يك كلمه است، جلوي رويم ظاهر مي‌شوند و… در واقع شيوه‌ي مطالعه‌ي من مبتني بر ابزارهاي امروزي است.

  • اما هنوز بعضي‌ از كتاب‌خوان‌ها معتقدند كه هيچ‌چيز نمي‌تواند جاي كتاب كاغذي را بگيرد و ما كيف مي‌كنيم كتاب دستمان مي‌گيريم و…

بله، اما اين يك عادت است. مثلاً زماني بود كه ما كيف مي‌كرديم براي دوستانمان نامه بنويسيم و در ابتداي آن هم بنويسيم «اي نامه كه مي‌روي به سويش…» اما در دنياي امروز، اي‌ميل جاي نامه را گرفته.

  • يعني تصور مي‌كنيد در آينده روزي فرا خواهد رسيد كه ديگر نه كتابي چاپ شود و نه نامه‌اي نوشته؟

نه. من معتقدم حتي اين امكان وجود دارد كه جايگزيني هم رخ ندهد. يعني مي‌تواند زندگي كتاب و نامه هم ادامه پيدا كند. اما من مي‌توانم با استفاده از فضاي مجازي، يك شب پنج كتاب را بخوانم و شما يك كتاب. دكتراي من علوم ارتباطات است. دليل ندارد هر كتاب تازه‌اي را كه در اين رشته چاپ مي‌شود، از اول تا آخر بخوانم. فضاي مجازي اين امكان را به من مي‌دهد كه بتوانم تازه‌هاي هر كتاب را پيدا كنم و وقتم را روي آن‌ها بگذارم. به‌چه دليل بايد تئوري‌هايي را كه قبلاً خوانده‌ام دوباره بخوانم؟

  • از قول «گئورگ زيمل» جامعه‌شناس مشهور خواندم كه در جواب اين سؤال كه «چرا انسان در طبيعت آرامش دارد؟» گفته بود داده‌هاي طبيعت به انسان محدود است و انسان قدرت پردازش اين اطلاعات محدود را دارد؛ پس زماني كه در طبيعت است احساس آرامش مي‌كند. ولي ما در فضاي مجازي با حجم وحشتناكي از اطلاعات مواجهيم. به‌نظر شما اين همه اطلاعات جورواجور، ما را پريشان نمي‌كند؟

اين نظريه كاملاً درست است؛ اما اين اتفاق وقتي رخ مي‌دهد كه شما با استفاده از شيوه‌ي قديم، با جهان جديد روبه‌رو شويد. در اين صورت ما در كنار اقيانوسي از اطلاعات هم تشنه به خانه برمي‌گرديم. در طبيعت زمان و مكان محدود است و شما اطلاعاتتان را فقط از درخت و كوه و سبزه‌ي اطرافتان مي‌گيريد. اما دنياي مجازي، محدوديت زمان و مكان را براي ما برداشته است. مثلاً وقتي شما مي‌خواهيد شبي مبلغي پول از حسابتان در بانك برداشت كنيد، آيا در قيد زمان هستيد؟ و يا به بانكتان مراجعه مي‌كنيد؟ پس فضاي مجازي لازمان و لامكان است. اما با توجه به صحبت‌هاي قبل، اگر به مهارت انتقال وجه از طريق اينترنت مسلط نباشيد، نمي‌توانيد از اين فضا  بهره‌مند شويد؛ تازه ممكن است نگران هم بشويد.

  • بعضي‌ها از خانواده‌ها معتقدند بسياري از اطلاعات موجود در اين فضا، براي نوجوان ما زيان‌آور است. شما هم چنين عقيده‌اي داريد؟

به‌نظر من فضاي مجازي، درست شبيه يك فروشگاه است كه در آن «معني» مي‌فروشند. چه‌طور است كه وقتي نوجواني براي خريد به يك فروشگاه مراجعه مي‌كند و مثلاً يك آب‌ميوه برمي‌دارد، تاريخ توليد و انقضايش را كنترل مي‌كند؛ در اينترنت هم وقتي به سايتي مراجعه مي‌كنيم، بايد تاريخ توليد و انقضاي اطلاعات مورد نظرمان را درست بررسي كنيم. همان آب‌ميوه، اگر تاريخ مصرفش به پايان رسيده باشد، تبديل به سم شده و براي بدن ما ضرر دارد، اطلاعات بدون بررسي هم مي‌تواند براي هر نوجواني، دردسرساز شود.

  • و ديگران بايد تاريخ مصرف و كارخانه‌ي معتبر توليد كننده‌ي آب‌ميوه‌ي اينترنتي من نوجوان را كنترل كنند يا خود من هم مي‌توانم به اين مهارت دست پيدا كنم؟

هم بله و هم نه! واقعيت اين است كه در كشورهاي پيشرو هم نهادهايي وجود دارند كه وظيفه‌ي كنترل اطلاعات را برعهده دارند. اما واقعيت اين است كه اطلاعات در فضاي مجازي با اطلاعات در دنياي حقيقي كاملاً يكسان است. يعني هيچ كتابي در اينترنت نيست كه در عالم حقيقي اصلاً نوشته نشده باشد. اتفاق مهم در دنياي مجازي آن است كه امكان دسترسي به اطلاعات را براي ما راحت كرده است. اما همان‌طور كه در فضاي مجازي دسترسي به خير و خوبي آسان است، دسترسي به شر و بدي هم ساده است. از اين مسير هم مي‌توان خوبي را منتشر كرد و هم بدي را. برگزاري يك تشكل حمايت از محيط‌زيست، در فضاي مجازي اتفاق مي‌افتد و هك‌كردن حساب مردم و برداشت از حساب ديگران هم در همين‌جا رخ مي‌دهد.

البته خوب است كه ارگان‌هايي مسئوليت پالايش اطلاعات خير از شر را به‌عهده داشته باشند؛ اما به‌نظر من به‌طور طبيعي يك نوجوان بايد خودش به شرايط مدرن معاصر تسلط پيدا كند.

  • پس شايد بهتر باشد تشكل‌هاي مسئول، به‌جاي برو و نرو‌ها و ببين و نبين‌ها، سواد رسانه اي نوجوان‌ها را افزايش دهند.

كار درست همين است. البته من شنيده‌ام كه امسال كتاب «تفكر و سواد رسانه» براي اولين بار، وارد سيستم آموزشي دوره‌ي دوم متوسطه شده. من هنوز اين كتاب را نديده‌ام، اما فكر مي‌كنم مفهومش اين است كه مسئولان آموزش ما به اين نكته‌ي مهم توجه كرده‌اند.

  • اين روزها، حضور در فضاي مجازي‌، زمان زيادي از وقت نوجوانان را به خودش اختصاص داده. اين موضوع، پيامدهاي گوناگوني دارد. اما شايد نكته‌ي مهم اين باشد كه آهسته‌آهسته بچه‌ها لذت‌هاي فضاي مجازي را به لذت‌هاي دنياي معمولي ترجيح مي‌دهند. اين اتفاق را چگونه تحليل مي كنيد؟

يك نوجوان به ميزاني كه با اين فضا درگير مي‌شود، هم فرصت‌هاي جديد براي خودش ايجاد مي‌كند و هم البته مخاطره‌‌هاي جديد. يكي از همين فرصت‌ها، لذت بردن است؛ مثلاً ما مي‌توانيم در اين فضا با دوستي كه ماه‌ها او را نديده‌ايم چت كنيم. اين امكان لذت‌بخش است؛ اما جاي ديدار او را نمي‌گيرد و باز هم دلتنگ او خواهيم ماند. يا اين‌كه ما مي‌توانيم در اين فضا درباره‌ي آب كلي حرف بزنيم و مطلب بخوانيم، اما سيراب كه نمي‌شويم. پس به‌نظر من فرصت‌هاي حقيقي و مجازي نمي‌توانند جاي هم را بگيرند. البته اگر جاي هم را بگيرند هم من مشكلي با آن ندارم! مثلاً مدتي پيش ديدم سايتي، مجلس ختم اينترنتي برگزار كرده. من هم در آن مجلس شركت كردم و ديدم بيش‌تر شركت‌كنندگان در ختم اينترنتي آن مرحوم، از دوستان خارج از كشورش بودند. خب به‌نظرم اگر اين اتفاق، باعث التيام دل بازماندگان بشود، خوب است ديگر! حالا مي‌خواهد اين تسلي‌دادن، مجازي باشد يا حقيقي.

  • پس خانواده‌ها خيلي هم نگران نباشند؟

به‌نظرم ما انتخاب ديگري نداريم. بايد ياد بگيريم چه‌طور از اين امكان استفاده كنيم. استفاده از اينترنت مثل پريدن روي پلنگ است. پريدنش آسان است اما پياده‌شدن كمي سخت به‌نظر مي‌رسد. بايد يادبگيريم و فراوان درباره‌اش حرف بزنيم و بنويسيم و بخوانيم.

  • برمبنای آخرین بررسی‌های نظام پایش شاخص‌های ارتباطات کشور، ۶۵ درصد کاربران اینترنت در ایران عضو شبکه‌های اجتماعی هستند. شما هم از طرف‌داران پر و پاقرص اين شبكه‌ها هستيد. البته وبلاگ فعالي هم داريد و كلي طرفدار دارد.

البته كه من هم در شبكه‌هاي اجتماعي فعال هستم. اما كاركرد وبلاگ من به اسم «دات» كمي متفاوت است.

  • يعني…

يعني اين‌كه بخشي از كار علمي دانشگاه را با حضور دانشجويان دوره‌ي دكتري و كارشناسي ارشد، در آن‌جا دنبال مي كنيم. حتي شعار اين وبلاگ هم اين است: «دات، امتداد كلاس‌هاي من است!»

  • حالا چرا دات؟

مي‌خواستم به خودم يادآور شوم كه من در اين عالم مجازي، تنها اندازه‌ي يك نقطه هستم.

  • چه با شكوه. جايي مي‌خواندم كه گاهي سؤال‌هاي آزمون‌هايتان را هم دو‌سه‌روز قبل از امتحان، در همان وبلاگ مي‌گذاريد؟ نوجوان‌ها آرزو دارند كه معلم‌هايشان مثل شما باشند.

بله، ولي سؤال‌هاي آزمون‌هاي دوره‌ي دكتري، بيش‌تر مفهومي است و دانشجويان بايد روزها براي رسيدن به جوابش تلاش كنند.

  • پس از اين فضا براي آموزش هم مي‌توان استفاده كرد. حتي اين روزها، عبارت «مدرسه‌ي هوشمند» هم خيلي مد شده؛ ولي نوجوان‌ها معتقدند مدارسشان از عبارت هوشمند، تنها امكاناتي سخت‌افزاري مثل تخته‌ي هوشمند را يدك مي‌كشند.

اول اين‌كه به‌نظر من هوشمندسازي يك مدرسه، الزاماً الكترونيك‌كردن آموزش نيست. اساساً اين واژه وقتي ايجاد شد كه در مدارس اتاق رايانه تأسيس شد. اتاقي كه چند كامپيوتر در آن قرار دادند تا بچه‌ها با اين ابزار آشنا شوند.

  • و با اين اتفاق، مدارس واقعاً هوشمند شدند؟

قطعاً نه. ماجرا ادامه پيدا كرد تا اين‌كه در هر كلاس يك كامپيوتر گذاشتند و در اين حال، اتاق كامپيوتر تبديل شد به اتاق‌هاي كامپيوتر. از زماني كه اين كامپيوترها در هر كلاس از طريق شبكه، به هم وصل شدند و راه ارتباطي كلاس‌ها با هم دو سويه شد، مدارس هوشمند مفهوم پيدا كرد.

دوچرخه ۸۶۳

  • و اين ارتباط دو‌سويه به چه معنا بود؟

مثلاً بچه‌هاي كلاس الف، دو فصل از كتابي را كه معلم در كلاسشان تدريس كرده بود، خلاصه كنند و كلاس ب هم دو فصل ديگر را خلاصه كنند و كلاس‌هاي ديگر هم بقيه‌ي كتاب را و اين اطلاعات را نيز در اختيار هم‌ديگر قرار دهند، ارتباط دو سويه مي‌شود و آن مدرسه هوشمند.

  • پس كار ما با مفهوم واقعي هوشمند‌سازي مدارس خيلي فاصله دارد؟

دقيقاً. حالا تصور كنيد اگر اطلاعات كلاس ما در اختيار هم‌كلاسي‌هايمان در كشور ژاپن قرار گيرد و اطلاعات آن‌ها در اختيار ما. مثلاً بچه‌هاي كلاس ما به آن‌ها مي‌گويند ما ساعت 14 خانه مي‌رويم؛ و آن‌ها مي‌گويند ما 15؛ و معلوم مي‌شود كه بچه‌هاي ژاپني، يك‌ساعت آخر را به نظافت مدرسه مي‌پردازند؛ و ما كنجكاو مي‌شويم كه مگر مدرسه‌ي شما «نظافت‌چي» ندارد و… و اين‌طور مي‌شود كه از آن به‌بعد بچه‌هاي كلاس ما بر روي نظافت كلاسشان دقيق‌تر مي‌شوند و به‌مرور مي‌فهمند آموزش، فقط يادگيري يك‌سري محفوظات نيست و اين‌طوري باعث رشد هم مي‌شوند. اين الگوي يك مدرسه‌ي هوشمند است.

  • يعني وقتي كه فقط بچه‌ها اطلاعات را از معلم ياد نگيرند؟

كاملاً! يعني مدرسه‌اي هوشمند است كه آموزش در آن افقي باشد نه عمودي. معلم اين مدرسه به آن مدرسه ياد بدهد و دانش‌آموز آن مدرسه به اين مدرسه. در يك مدرسه‌ي هوشمند، همه در ارتقاي دانش سهيم‌اند و فقط وظيفه‌ي معلم، انتقال دانش به دانش‌آموزان نيست و در اين مدرسه، همه بخشي از دانش مي‌شوند.

  • اين روزها نوجوان‌ها از پيام‌رساني مثل تلگرام زياد استفاده مي‌كنند و خبرها و فيلم‌هاي مختلفي را كه مي‌گيرند، خيلي زود براي هم مي‌فرستند. حتي گاهي اگر در محله‌شان اتفاقي  هم بيفتد، اول به فكر عكس‌گرفتن براي كانال تلگرام و اينستاگرامشان هستند تا كمك به حل ماجرا. آيا اين‌طوري بچه‌ها مي‌توانند ادعا كنند كه خبرنگارند؟

بچه‌ها بايد بين سرعت و صحت اطلاعات، تعادل ايجاد كنند. اگر من هر خبري را كه به دستم مي‌رسد، به‌سرعت در گروهي منتشر كنم، شايد در نگاه اول خيلي هيجان‌انگيز باشد؛ اما وقتي به مرور مخاطب‌هاي من مي‌فهمند كه درست‌بودن منبع خبر چندان براي من مهم نيست، آهسته‌آهسته مخاطب‌هاي خودم را از دست مي‌دهم. حتي به‌نظر من بايد صحت اطلاعات را بر سرعت مقدم داشت. درست كه گاز اتومبيل ما بيش‌تر شده، اما در مسير، چاله هم وجود دارد. قرار نيست سرعت، باعث افتادن در چاله و از دست‌دادن جان خودت و همراهانت شود. اين‌طوري مخاطبانت ديگر به تو اعتماد نمي‌كنند و تو كليك نمي‌شوي!

  • استفاده‌ي بچه‌ها از اينستاگرام هم جالب است؛ از اتفاق‌هاي روزمره عكس مي‌گيرند و آن را در صفحه‌شان مي‌گذارند و زير آن هم مي‌نويسند «من و كيك‌تولد، يهويي!».

به‌نظر من اينستاگرام كاركرد خبري ندارد، بلكه يك شبكه‌ي اجتماعي است كه بيش‌تر، روايت‌هاي تصويري و غيرمتني را بازگو مي‌كند؛ حتي متن هم بايد در خدمت تصوير باشد. اما من معتقدم پست‌هايي كه من به‌عنوان يك شهروند در اين شبكه‌ها مي‌گذارم، بايد منطبق بر اصول تهيه و انتخاب خبر باشد.

  • و اين اصول چيست؟

اگر در جريان اطلاع‌رساني، خبري سطح آگاهي مخاطب مرا بالا نبرد، به او در تصميم‌گيري‌هاي روزمره، كمك نكند يا به رفع درد يا مشكلي منجر نشود و آموزشي در پي نداشته باشد، آن خبر بي‌فايده است. آخر براي مخاطبان من در اينستاگرام، حتي دوستان نزديكم چه اهميتي دارد كه بدانند امروز پيتزاي من، سرد شده يا در كوچه‌ي ما ترافيك بوده. به‌نظر من حتي اگر از اين شبكه‌ها براي سرگرمي هم استفاده مي‌كنيم، بايد بدانيم كه در قالب سرگرمي هم مي‌شود سطح آگاهي ديگران را افزايش داد و يا اطلاعات مفيد را به‌شكل سرگرم‌كننده‌اي به ديگران منتقل كرد.

  • اين روزها در صفحه‌ي اينستاگرام شما هم چرخ مي‌زدم. شايد ويژگي شاخص آن از نظر من، نگاه متفاوت به اشيا بود و نكته‌سنجي و جمله‌هاي كوتاه؛ و دوزبانه‌بودن!

اسم صفحه‌ي اينستاگرام خودم را گذاشته‌ام «روايت‌هاي كوتاه از ايران». به‌‌خاطر همين از اول هم تصميم گرفتم آن را دوزبانه كار كنم تا كساني كه در سيدني، لاهور يا ديگر كشورهاي جهان هستند، تصوير روشني از ايران داشته باشند. سعي كردم تمركز عكس‌هايم بر روي زندگي شهري باشد. البته چاشني تجربه‌هاي شخصي هم همراه آن است. يك لايه‌ي پنهان هم دارد كه مربوط مي‌شود به برنامه‌ي كلاس‌هاي دانشگاه و دانشجويانم.

  • يعني عكس‌هايتان براي دانشجويانتان بار آموزشي هم دارد؟

سعي مي‌كنم اين‌طور باشد. مثلاً يك‌بار از يك فنجان چاي، عكاسي كردم و گفتم «اسكيما» (schema) (مجموعه‌اي از تجربه‌هاي گذشته كه بر رفتار ما در موقعيت‌هاي آشناي زندگي اثر مي‌گذارد) چيست؟ و دوباره شب بعد، از همان فنجان چاي در وضعيتي ديگر عكاسي كردم و آن‌جا شرح دادم كه اسكيما چيست.

دوچرخه ۸۶۳

  • در صفحه‌ي شما، تصوير ترامپت كوچكي را ديدم كه روي ميز كارتان است و بارها از زاويه‌هاي مختلف، تكرار شده. آن هم ماجرايي دارد؟

آن عكس هم يك پيام براي دانشجويانم دارد. بچه‌هايي كه با من رساله‌ي كارشناسي ارشد يا دكتري دارند، هر وقت در صفحه‌ي من تصوير آن ترامپت كوچك طلايي را ببينند، مي‌فهمند صبر استادشان به‌سر آمده و بايد هر‌چه سريع‌تر، گزارش پيشرفت از كارشان را برايم ارسال كنند. و جالب‌تر اين‌كه دنبال‌كننده‌هايي هم كه از اين كد خبردار نيستند، در زير آن تصوير كامنت مي‌گذارند كه ما هم فلان كتاب را خوانده‌ايم و فلان پيشرفت را كرده‌ايم.

  • بعضي معتقدند اين شبكه‌ها، فضاي خصوصي انسان‌ها را از بين برده؟

دو نگاه كاملاً متفاوت در اين زمينه وجود دارد. نگاه اول اين است كه ابزارهاي مدرن اساساً اجتماع را به يك جامعه‌ي نظارتي تبديل مي‌كنند؛ يعني ما به‌سمتي پيش مي‌رويم كه همه‌چيز زير نظر است و كنترل مي‌شود. مثلاً موتورهاي جست‌و‌جوگر به‌راحتي مي‌توانند رصد كنند كه هر كاربر بر روي چه صفحاتي كليك كرده و چندبار! پس خود‌به‌خود با ورود به فضاي اينترنت، شما درحال زندگي در اتاق شيشه‌اي هستيد.

  • و اطلاعات ما هم در دسترس همه قرار مي‌گيرد؟

قطعاً نه! اما شايد روزي گروهي بتوانند به اين اطلاعات دست پيدا كنند. يك‌بار در برنامه‌اي تلويزيوني، «اوباما» را ديدم كه از دبستاني بازديد مي‌كرد. در آن‌جا از دانش‌آموزان پرسيد چه كساني در شبكه‌هاي مجازي فعال هستند؟ و هر كدام از بچه‌ها دست بلند مي‌كردند و نام شبكه‌هاي اجتماعي را مي‌گفتند. او به شوخي به بچه‌ها گفت اگر در آينده، دلتان مي‌خواهد رئيس‌جمهور آمريكا شويد، در فيس‌بوك فعاليت نكنيد و بچه‌ها خنديدند. در اين شوخي، يك راز بزرگ نهفته بود و آن، اين‌كه فعاليت شما در اين شبكه، براي شما سابقه‌اي مي‌سازد كه از اين سابقه مي‌توان روزگاري ضد شما استفاده كرد.

  • و نگاه بعدي؟

ديد بعدي آن است كه يك كاربر شبكه‌ي اجتماعي، بايد با اين بلوغ فكري برسد كه مسايل شخصي ديگران هيچ ارتباطي به او ندارد. اين‌كه يك‌نفر چاق است يا لاغر، به ما مربوط نيست؛ يا اگر فردي هنوز ازدواج نكرده، تصور نكنيم كه او فراموش كرده به اين پديده‌ي مهم فكر كند و از يادش رفته، و ما به او اين نكته را يادآوري نكنيم.

  • اين همان مفهوم اخلاق در دنياي مجازي است ديگر؟

بله. جالب است كه حتي ضرب‌المثل‌هاي ما هم انگار اخلاق در شبكه‌هاي اجتماعي را به ما يادآور مي‌شوند. نمونه‌هايي مثل «با يك گل، بهار نمي‌شود»، «يك‌كلاغ چهل‌كلاغ» و…

  • نمونه‌اي از عدم رعايت اخلاق در شبكه‌‌هاي اجتماعي نام مي بريد كه شايد ما آن را رعايت نمي‌كنيم.

مثلاً من با دوستي در شبكه‌‌ي تلگرام ارتباط دارم. حالا اگر از طريق همين شبكه، به تلفن او هم دسترسي پيدا كنم، آيا اين حق را دارم كه با او تماس هم بگيرم؟ به‌نظر من پاسخ اين سؤال، «نه» است. من بايد اول از او اجازه بگيرم و اگر او اجازه داد تماس بگيرم. داشتن دسترسي به‌معني حق ارتباط نيست.

  • حالا اگر اجازه بدهيد كمي از دنياي مجازي فاصله بگيريم و به دنياي واقعي خودتان سرك بكشيم.

خواهش مي‌كنم.

  • تصور بچه‌ها از تحصيل اين است كه در دوره‌ي نوجواني بايد تلاش كنند و درس بخوانند و بي‌خوابي بكشند تا در آينده دكتر و مهندس بشوند و بتوانند پايشان را روي پايشان بيندازند و استراحت كنند. اما امروز ما آن‌ها را با دكتر شكرخواهي آشنا كرديم كه از صبح اول‌وقت، دانشگاه مي‌رود و در كلاس با دانشجويانش سر و كله مي‌زند و بعد از ظهر هم اين‌جا، در دفتر همشهري آنلاين با خبرها سر و كله مي‌زند  و وقتي نيمه‌هاي شب هم به خانه مي‌رسد باز مطالعه مي‌كند… ماجرا از چه‌قرار است؟

البته ساعت بدن من به كم‌خوابي عادت كرده؛ اما معتقدم هميشه بايد در زندگي تلاش كرد و زحمت كشيد. البته دلم مي‌خواهد به نوجوان‌هاي مخاطب دوچرخه بگويم كه هيچ هدفي در زندگي از آن‌ها دور نيست و بايد اميدوار باشند كه با اولين قدمي كه برمي‌دارند، حتماً هدف را واضح‌تر مي‌بينند و به انتهايش مي‌رسند؛ چون هدف‌ها ثابت‌اند و ما به سمتشان در حركتيم و حتماً به آن‌ها مي‌رسيم. البته بايد رؤياي خوب انتخاب كنند؛ چون من تجربه كرده‌ام كه راه رسيدن به رؤياهاي خوب كوتاه‌تر است و چون جنسشان خوب است، زودتر به نتيجه مي‌رسند. شما در اين زمانه اگر بخواهيد كار بد انجام دهيد، كلي دوربين مداربسته هست و به شما اجازه نمي‌دهد به‌راحتي مرتكب خطا شويد؛ اما اگر كسي در مدرسه و در نزديكي شما زمين بيفتد، به‌سرعت مي‌توانيد به سمتش برويد و دستش را بگيريد، يا اگر لازم باشد براي روشن‌شدن اتومبيل همسايه كمك كنيد، به‌راحتي امكانش فراهم مي‌شود.

  • ولي بچه‌ها موانع زيادي را جلوي راهشان مي‌بينند.

من كه فكر مي‌كنم سرسخت‌ترين رقيب براي نرسيدن به هدف، خودمان هستيم. ما بايد بتوانيم خودمان را شكست بدهيم تا به هدفمان برسيم. هر جا كه مانعي در راه رسيدن به هدف احساس كرديم، خودمان را در آيينه ببينيم و به خودمان يادآوري كنيم كه رقيبمان همين كسي است كه در آيينه مي‌بينيم. پس بايد تلاش كنيم از او جلو بزنيم.

  • و اگر نتوانيم از پس خودمان برآييم؟

بله، در اين راه ممكن است 20 بار زمين بخوريم و از پس مشكلات بر نياييم؛ اما من راه‌حل ساده‌اي براي اين راه پيشنهاد مي‌كنم؛ لطفاً 21 بار بلند شويد! خودتان را بتكانيد و باز به جلو برويد. البته در راه بايد سرمان را مدام بالا و پايين كنيم.

سرمان بالا باشد، چون بايد قله را ببينيم كه بايد به آن برسيم و گاهي هم بايد زمين را نگاه كنيم تا پايمان در خار و خاشاك نرود. چون اگر فقط قله را نگاه كنيم با پاهاي زخمي نمي‌توانيم راه را ادامه دهيم و اگر فقط به زمين نگاه كنيم ترس از موانع، جلوي حركت ما را مي‌گيرد.

  • و چه‌قدر بايد روي استعداد‌هايمان حساب باز كنيم؟

من كه فكر مي‌كنم ضعف و قوت‌هاي ما دروني است؛ اما اين فرصت‌ها و تهديدهاست كه بايد بيش‌تر به آن‌ها توجه كرد. بايد واقع‌بين بود و باور داشت بر سر راه ما، تهديدهايي هم وجود دارد. و البته بايد دانست كه فرصت‌ها هم چيزي نيست كه هر روز صبح تقسيمش كنند و هميشه در اختيار ما قرار دهند. از تهديدها نبايد بترسيم و قدر فرصت‌ها را هم بايد بدانيم.

  • مي‌شود ماجراي فرصت‌ها و تهديدها را كمي ملموس‌تر بيان كنيد.

مثلاً اگر روزي با كسي دوست شديم كه رياضي‌اش از ما بهتر است يا بهتر از ما فوتبال بازي مي‌كند؛ اين‌ يك فرصت است براي رشد و پيشرفت. اما شايد با كسي آشنا شويم كه هي به ما بگويد تو نمي‌تواني فوتبال بازي كني! تو نمي‌تواني مثل من مسئله‌ي رياضي حل كني و تو نمي‌تواني… و تو نمي‌تواني…! اين رفاقت براي ما يك تهديد است و ما مي‌توانيم در مقابل اين تهديد بايستيم و به دوست جديدمان بگوييم: «ممنون از تو؛ من تسليم حرف‌هاي تو نمي‌شوم!» و او را ترك كنيم و سراغ كس ديگري برويم تا تهديد نشويم.

دوچرخه ۸۶۳

  • و شما در زندگي شخصيتان با تهديدها و فرصت‌ها چه‌طور كرده‌ايد؟

من در حوزه‌ي تهديد و فرصت، سعي كردم كه ديگران را مثل خودم ببينم. مثلاً من در دانشكده، مسئول گروه اروپا هستم. اگر دانشجويي از گروه خاورميانه به اتاقم بيايد تا درباره‌ي موضوعي از من مشورت بگيرد، اصلاً فكر نمي‌كنم كار او به من مربوط نيست. تصور مي‌كنم او پسر من يا دانشجوي من است، او هم درحال تكميل رساله‌ي كارشناسي ارشد يا دكتري خود است و من بايد به او كمك كنم. حتي اگر آن روز وقت هم نداشته باشم سعي مي‌كنم روزهاي آينده از او بخواهم كه دوباره به اتاقم بيايد و همراهي‌اش كنم.

  • و اين رويكرد، چه تغييري در شما ايجاد كرده است؟

وقتي دوستانمان را مثل خودمان ببينيم و فكر كنيم هم‌كلاسي‌هايمان مثل برادر و خواهر خودمان هستند نگاهمان به زندگي تغيير خواهد كرد و رفتار خودمان و ديگران تغيير مي‌كند. وقتي من دست دوستم را بگيرم فكر مي‌كنم كه او هم روزي دست من يا دست برادرم را خواهد گرفت.

  • و از فرصت‌هايتان چگونه استفاده مي‌كنيد؟

سعي مي‌كنم اگر فرصتي در زندگي برايم پيش آمد، براي خودم شريكي پيدا كنم. مثلاً شيوه‌ي تدريس من در دانشگاه اين‌گونه است كه هر جلسه از بين بچه‌ها همكاري انتخاب مي‌كنم كه مرا در تدريس كمك كند. من تدريس را براي خودم يك فرصت مي‌دانم و سعي مي‌كنم دانشجويانم را در اين فرصت شريك كنم. اين‌جوري آن‌ها قبل از اين‌كه از رساله‌ي خودشان دفاع كنند، بارها و بارها تجربه‌ي تدريس پيدا كرده‌اند.

  • كمي هم از شيوه‌ي تدريستان بگوييد.

من در كلاس هميشه به بچه‌ها مي‌گويم بايد با شيوه‌ي گروهي كلاس را اداره كنيم. يعني من فقط نبايد به شما آموزش دهم؛ بلكه من هم بخشي از يادگيري هستم؛ و در اين شيوه، دو قانون مهم هم در كلاسم حاكم است: يكي اين‌كه كسي حق ندارد بر روي هم‌كلاسي‌اش برچسبي بچسباند و صفتي را به كسي نسبت دهد و ديگر اين‌كه كسي حق سكوت در كلاس را ندارد، مگر آن‌كه آن سكوت موجه باشد.

  • رؤياي خودتان در زندگي چه بود؟

من البته در اين سن، بيش‌تر به رد پايي كه مي‌گذارم فكر مي‌كنم. بيش‌تر به پشت سرم نگاه مي‌كنم و از خودم مي‌پرسم كه آيا اين رد پاها، باعث نجات و رهايي كسي شده، يا عوامل نابودي ديگران را فراهم كرده.

  • خب، اين‌ها انديشه‌هاي مربوط به اين دوره  از زندگي است. آيا در نوجواني هم همين‌طور فكر مي‌كرديد؟

من در نوجواني خيلي تحت تأثير پدر و مادرم بودم و امروز باور دارم كه ما خيلي شبيه والدينمان مي‌شويم. من در نوجواني هم خيلي آدم عجيب و غريبي نبودم. اما در آن روزگار فكر مي‌كردم يادگيري يك زبان دوم، دنياي جديدي را پيش رويم باز مي‌كند. به‌‌خاطر همين، با وجود كسب رتبه‌ي 11 كنكور، رشته‌ي مترجمي زبان را انتخاب كردم يا در دوره‌ي سربازي، من سپاه دانش  در مازندران بودم و مازندراني يادگرفتم‌. تركي يا عربي را تا حدي درك مي‌كنم.

  • و چه‌طور پس از دوره‌ي ليسانس مترجمي زبان، سراغ علوم ارتباطات رفتيد و به تدريس در دانشگاه مشغول شديد؟

من از همان دوره‌ي جواني، تصور مي‌كردم تغييرات فرهنگي، خيلي عميق‌تر از تغييرات سياسي است، پس از همان روزها معلمي را با گوشت و پوستم دوست مي‌داشتم تا بتوانم در مسير تغيير فرهنگ، قدمي بردارم. رشته‌ي روزنامه‌نگاري هم در همين راستا بود. حتي تأليفات من هم بر روي آموزش متمركز است، بر روي انتقال يك مفهوم، يك معنا، يك رفتار. خلاصه آرزوهاي عجيب‌غريب نداشتم و دلم نمي‌خواست پس از تسلط به دنياي مجازي، مثلاً در مايكروسافت استخدام شوم.

  • اصلاً هيچ‌وقت در اين فكر نبوديد كه در شركت‌ها يا دانشگاه‌هاي معتبر جهان تدريس كنيد؟

يك‌بار يكي از اساتيد دانشگاه بيرمنگام انگلستان از من براي تدريس دعوت كرد. به او گفتم «جواد» را تا‌به‌حال شنيده‌اي؟ گفت نه! گفتم «يوسف» را شنيده‌اي؟ گفت نه. گفتم مي‌داني «سيروس» چه كسي است؟ گفت نه. گفتم كلمه‌ي «ژوزف» به گوشت خورده؟ گفت بله. «جيكب» چه‌طور؟ گفت زياد شنيده‌ام. لبخندي زدم و گفتم اما من ژوزف و جيكب را نمي‌شناسم و ترجيح مي‌دهم به يوسف و جواد و به اسم‌هاي ديگري كه برايم آشناست درس بدهم. او هم روي مرا بوسيد و برايم آرزوي موفقيت كرد. البته نمي‌گويم ديگران مثل من باشند، اما من از اين نگاه در زندگي كيف مي‌كنم و لذت مي‌برم.

  • كمي از «ميلاد»، پسرتان بگوييد و رفتارتان با او.

شايد بتوانم بگويم كه او الآن نزديك‌ترين دوست من است. من از بچگي آرزو داشتم مرا بابا صدا كند اما او مي‌گفت يونس! در دانشگاه رشته‌ي جهانگردي خوانده و تخصص كارشناسي ارشدش هم، جهانگردي با گرايش اقليم‌شناسي است. اما برنامه‌نويس ماهري است و خيلي از اپليكيشن‌هاي شناخته شده را نوشته است. در نوجواني با ميلاد جوري رفتار كردم كه خودش بتواند فرصت‌هاي جديد را تجربه كند. او هم علاقه‌مند بود و در دوره‌هاي مختلف، خودش را حسابي درگير كارهاي سخت مي‌كرد و به‌خاطر ‌همين‌ خيلي مستقل بار آمده. سعي كردم كاري كنم كه او هم از آرمان‌هايش نترسد، اسير موانع پيش پايش نشود و بلندپروازي نكند  و… اما به او گفته‌ام كه تو قرار نيست به‌طور فردي مشكلاتت را حل كني. اگر شريك خواستي مرا صدا كن و او هم به تناوب، يا مادرش را صدا زده يا مرا.

  • نشريه‌ي دوچرخه، خودش اين روزها 16 ساله شده و نوجوان.  براي او و خوانندگانش چه آرزويي داريد؟

دوچرخه نشريه‌اي است كه بر پايه‌ي ارتباط دوطرفه بنا شده و ابزار ارتباطي مؤثري است كه پاتوق خوبي براي خلوت نوجوانان است و اميدوارم هميشه چرخش بچرخد.

دوچرخه ۸۶۳

در اينستاگرامش چرخي زدم. خيلي جذاب بود. از ميان آن همه تصوير رنگارنگ و نوشته‌هاي كوتاه و ريزه‌ميزه، تصوير يك گل آفتاب‌گردان، چشمم را گرفت؛ و وقتي نوشته‌ي زيرش را خواندم ميخكوبم كرد. دلم مي‌خواهد همان متن يونس شكرخواه را با شما هم به اشتراك بگذارم. اگر شما هم خوشتان آمد لايكش كنيد:

دوچرخه ۸۶۳

مزرعه‌ي فالوئرها و باغچه‌ي شما

فرض کنید فردا اینستاگرام یا هر شبکه‌ي اجتماعی دیگر ارقام مربوط به فالوئرها را بر دارد. حالا کدام اکانت‌ها را دنبال می‌کنید؟
اگر به این پرسش درست پاسخ دهید، دارید در هزارتوی شبکه‌های اجتماعی راه درستی را طی می‌کنید.
به بازی دنبال کردن‌ و دنبال شدن نپیوندید، اگر کمیت برایتان ملاک است، صدها وب‌سایت و اپلیکیشن هست که فالوئر خرید و فروش می‌کنند. در واقع این وب‌سایت‌ها و اپلیکیشن‌ها مزرعه‌هایی هستند که فالوئر کشت می‌دهند، باغچه‌ي خودتان را بیل بزنید. رو به نور بپیچید، رو به کیفیت، اعداد واقعی هستند، حقیقی نیستند.

Let’s block ads! (Why?)

RSS

اگر خبر یا گزارشی دارید از بخش خبریار صلح خبر برای ما ارسال نمایید.

خبریار صلح خبر

قوانین خبریار صلح خبر

  1. لطفا در ارسال اخبار و تصاویر و گزارش های خود قوانین و مقرارت را رعایت فرمایید.
  2. از ارسال مطالب خلاف عفت عمومی یا تصاویر موهون اکیدا خودداری فرمایید.
  3. در صورت مشاهده تخلف پس از تذکر ، حساب کاربری موردنظر بلافاصله حذف می گردد.

گروه وبگردی صلح خبر 

منبع خبر ( ) است و صلح خبر | پایگاه اخبار صلح ایران در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد خبر را به شماره 300078  پیامک بفرمایید.
    برچسب ها:
لینک کوتاه خبر:
×
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسطصلح خبر | پایگاه اخبار صلح ایران در وب سایت منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.
  • نظرات و تجربیات شما

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    نظرتان را بیان کنید