به گزارش مجله فرهنگ و هنر صلح خبر بوق کوتاهی زد و سرش را تکان داد. -پیچ شمرون؟ -بیا بالا. مسافر که داخل ماشین نشست از راننده خواست وقتی به پیچ شمرون رسیدند، خبرش کند. از در و دیوار ماشین گرما میریخت. راننده دستش را از پنجره بیرون برده بود تا مگر هوای خنکی به […]
به گزارش مجله فرهنگ و هنر صلح خبر
بوق کوتاهی زد و سرش را تکان داد.
-پیچ شمرون؟
-بیا بالا.
مسافر که داخل ماشین نشست از راننده خواست وقتی به پیچ شمرون رسیدند، خبرش کند.
از در و دیوار ماشین گرما میریخت. راننده
دستش را از پنجره بیرون برده بود تا مگر هوای خنکی به دستش بخورد و خنک شود. آنقدر
گرم بود که پشیمان شد و دستش را داخل آورد.
توی افکار خودش غرق بود. امشب باید 20-30
نفر را برای افطار، مهمان میکرد. داشت به سفره خالی دم افطار فکر میکرد. هنوز چیزی
تهیه نکرده بود. حالا میخواست تهیه هم بکند با کدام پول؟
***
-شما کجا میرفتی؟
-پیچ شمرون؛ رسیدیم؟
-مرد حسابی اینجا رباط کریمه. چرا نگفتی پیادهت
کنم؟
-من که گفتم بلد نیستم.
راننده کلافه شد.
– حالا چیکار کنم؟
– میشه برگردی پیچ شمرون؟
-آخه.
– برگرد. اونجا برای عده زیادی افطاری آماده
کردند. با هم ببریم بدیم.
– خب کجا باید ببریم؟
– رباط کریم
5757
Let’s block ads! (Why?)
اگر خبر یا گزارشی دارید از بخش خبریار صلح خبر برای ما ارسال نمایید.
قوانین خبریار صلح خبر
- در صورت تمایل اعلام نمایید تا اخبار و گزارش ها با نام خود شما منتشر گردد.
- شما می توانید از بخش خبریار صلح خبر، اخبار و گزارش های خود را ارسال نمایید.
- شما می توانید اخبار و گزارش ها را به ایمیل solhkhabar@yahoo.com ارسال نمایید.
- لطفا در ارسال اخبار و تصاویر و گزارش های خود قوانین و مقرارت را رعایت فرمایید.
- از ارسال مطالب خلاف عفت عمومی اکیدا خودداری فرمایید.
- از ارسال کاریکاتورهای توهین آمیز یا تصاویر موهن اکیدا خودداری فرمایید.
- رعایت کپی رایت در مطالب ارسالی الزامی است.
- در صورت مشاهده تخلف پس از تذکر ، حساب کاربر خاطی بلافاصله حذف می گردد.



